اندر احوالات ثنا و ثمین
سلام به فرشته های خوشگل مامان.روز دوشنبه ی هفته ی پیش باباجون اومدن دنبالمون و شب به سمت خرم اباد حرکت کردیم.بابا رضا هم همون روز به سمت بوشهر رفتن.شما هم که حسابی بهتون خوش میگذره و عصر که میشه یا میبریمتون پارک نزدیک خونه یا میریم تو حیاط پشتی و اب بازی میکنید.مثل دیروز، رفتیم تو حیاط و تا من حیاط رو شستم شما دوتا حسابی اب بازی و اب تنی کردین.ثمین که سردش شده بود و مجبور شدم ببرمش تو وان اب گرم بزارمش تا یخش اب بشه.دیشب که باباجون مرتضی خسته از مغازه برگشت وچون خیلی خاطر شماها رو میخاد دوتاتون رو بردن پارک.ثنا هم اسکیتهاشو برد و ثمین هم کلی به قول خودش تاب تاب آتاب تاب بازی کرده بود.ساعت 12 شب اومدین خونه.تا خوابیدیم ساعت 2 بود.امروز ناهار مهمان دائی مهدی و زندائی معصومه بودیم.الان هم اونجائیم و من فرصت کردم آپ کنم.
پی نوشت:این پست به زودی عکس دار میشود.
بعدا نوشت:از دوستان عزیزم که پیگیر احوالات ما هستن واقعا ممنونم.سر فرصت به همتون سر میزنم.دوستتون دارم و دلم براتون تنگ شده.
عذر خواهی نوشت:حال که ما یه کم فرصت گیرمان امده تا سری به دوستان بلاگفائیمان بزنیم ،این بلاگفا صفحه ی نظرات را برایمان باز نمیکند.حالا من چه کاره بیدم که به مامان طهورای عزیزم و عاطفه جون و پرهام جون و...سر زدم ولی نشد که نظر بذارم!!!
سلام عسیسای من.فقط فرصت کردم این عکسها رو بذارم:





اندر احوالات ثنا و ثمین
